تبلیغات
مذهبی وب - کرامت شهدا
کرامت شفای دانش آموز
جریان كاروان راهیان نور صورت گرفت

زهراكارگرزاده دانش آموز شهرستان انار درسفر راهیان نور با كرامت والای شهیدان شفا پیداكرد

به گزارش روابط عمومی آموزش وپرورش شهرستان انار یكی از دانش آموزان شهرستان انار در جریان سفر كاروان راهیان نور به مناطق جنگی كشور با كرامت والای شهدا شفا پیدا كرد

خانم زهرا كارگرزاده دانش آموز سال دوم متوسطه دبیرستان ربابه آزادی طلب شهرستان انار بعد از اعزام كاروان راهیان نور از شهرستان انار پس از ورود به شهر اهواز وقبل از بازدید از مناطق عملیاتی دچار كسالت شده وتوسط بهداری قرارگاه لشكر 41ثارالله به بیمارستان شهید بقایی پور اهواز منتقل می شود

پزشكان معالج پس از انجام آزمایشات متعدد دچار تردید در نوعی بیماری خاص درایشان شده واحتمال اعزام ایشان را به تهران می دهند

مدیرآموزش وپرورش شهرستان انار به همراه كارشناس روابط عمومی وكارشناس ارزیابی عملكرد تا پاسی از شب را دربیمارستان بوده وپیگیر فعالیتهای پزشكی دانش آموز ذكرشده می شوند

درروز دوم كاروان راهیان نور به مناطق عملیاتی اروند رود وشلمچه اعزام وپس ازبازدید از مناطق و استقرار درقرارگاه لشكر41ثارالله ، مسئولین كاروان پیگیر مسائل پزشكی خانم كارگزاده می شوند .پزشكان معالج از آزمایشات مجدد وجدید خبر می دهند كه باید تا نیمه های شب این آزمایشات انجام گیرد.

خانم زهراكارگرزاده خود اینچنین از اتفاقات آن شب نقل می كند:

دراواخر شب آن چنان درد ورنج بیماری برمن طاقت فرسا شده بود كه با خود نجوا نمودم كه ای شهدا من برای نظاره كردن مكانهایی آمدم كه روزگاری قطرات خون پاك شما درحفظ وحراست از كیان مقدس نظام جمهوری اسلامی برروی خاكهای  این سرزمین ریخته شد ،چراسعادت ندارم تااین مكانها راببینم وشروع به گریه كردن كردم وپنج بار ((آیه شریفه امن یجیب ))را قرائت كرده وسر بر بالین گذاشتم. درعالم خواب ناگهان دوفرد نورانی بربالین من حاضرشدند ،آنقدرنورانی بودند كه چهره هایشان برایم غیرقابل دیدن بود به من سرم وصل كردند وپس از چند لحظه نگاه كردن به من ازمن دور شدند ورفتند.

ازخواب كه بیدار شدم هیچ دردی را احساس نكردم وگویا اصلاً دردی نداشتم ،نمیدانم چه سعادتی داشتم كه توانستم آن عزیزان را ببینم ولی ازاین كه مراشفا دادند سپاسگزارم واز آنان شفاعت آخرت را می خواهم.

گفتنی است پزشكان پس از معاینات مجدد واعلام صحت وسلامتی ایشان ، نامبرده را از بیمارستان مرخص وبه مسئولین كاروان شهرستان انار تحویل دادند.

شایان ذكر است كاروان راهیان نور شهرستان انار شامل 200نفر دانش آموز دختر سال دوم متوسطه بعد از بازدید از مناطق عملیاتی اروند، شلمچه، طلائیه وشهدای هویزه درمیان استقبال گرم مسئولین شهرستان وخانواده های دانش آموزان اعزامی وارد انار شده وپس از زیارت امامزاده محمدصالح(ع)دركنار گلزار شهدای انار قرار گرفته ودر جهت حفظ وحراست از آرمان شهدای هشت سال دفاع مقدس با شهدای انار تجدید میثاق نمودند.

 -----------------

تدفین در کربلا
ابوریاض از مسئولین فعلی در کشور عراق است .ایشان می گفت : در سالهای جنگ  عراق علیه ایران فرزندم به اجبار به سربازی رفته بود . بعد از یکی از عملیاتهای ایران از طریق ارتش به من اطلاع دادند که پسرت در جنگ کشته شده .خیلی ناراحت بودم بااتومبیل خودم از بغداد برای تحویل جسد راهی جنوب شدم .به محل تحویل اجساد رفتم .کارت وپلاک پسرم را تحویل گرفتم کارت متعلق به خودش بود . اما وقتی برای تحویل جسد رفتم با تعجب دیدم که این جنازه متعلق به پسرم نیست !!چهره او شبیه بسیجیان ایرانی بود  . بسیار نورانی بود !با مسئول مربوطه صبحت کردم . گفتم :این جنازه پسر من نیست .می گفت : مدارک کاملا صحیح است .این جنازه را بردار و ببر !هرچه با او  بحث کردم بی فایده بود . کم کم ترسیدم به خاطر این موضوع من را اذیت کنند. لذا جنازه را برداشتم .وبه سمت بغداد حرکت کردم .در راه به این موضوع فکر می کردم که این جنازه کیست . چرا مدارک پسر من همراه این پیکر بوده ! تا ینکه به مسیر کربلا رسیدم .پس از زیارت به سمت قبرستان کربلا رفتم .لذا او را در کربلا به خاک سپردم و راهی بغداد شدم .

مدتی بعد اتفاق عجیبی افتاد . اعلام شد که پسر من زنده است و در اسارت ایرانی ها به سر می برد . بعد از بازگشت پسرم اولین سوال من از او در مورد مدارکش بود . اوگفت : وقتی من به اسارت نیرو های ایرانی درآمدم جوانی به سمت من آمد وگفت : کارت و پلاکت را بده ! من هم آنها را به او تحویل دادم . جوان به من گفت : قرار است من در کربلا  و در جوار امام حسین ع به خاک سپرده شوم .اما برای رسیدن به آنجا به کارت و پلاک تو احتیاج دارم ! از من حلالیت طلبید!بعد خداحافظی کرد من را به دیگر نیروهای ایرانی تحویل دادوبه سمت جلو حرکت کرد من دیگر از اوخبری ندارم!واقعا عجیب بود.یعنی اوکه بود.چه کسی به اوگفته بوداین کار راانجام دهد.چه کسی به دل ابوریاض انداخته بود این شهید گمنام ایرانی را در کربلا به خاک سپرد.

 -----------------

سردار شریفی: شهید علم الهدی همیشه قرآنی همراهش بود كه حتی در جنگ هنگامی كه كمی وقت پیدا می‌كرد، قرائت می‌نمود. وقتی جنازه ی شهید علم الهدی پیدا شد، مثل جنازه ی مولایش ؛ امام حسین- علیه السلام- طوری تانك بر جسد او و یارانش رانده شده بود كه آرپی‌جی كه همراهش بود پرس شده بود. و جسد وی طوری پودر شده بود كه استخوانی هم نمانده بود، به جز آن قرآن.

-----------------